خرید بک لینک
توسط نرگس هاشمی ارسال در 2023/01/13 - 06:50با آنکه در این عصرحجر و سنگ در افغانستان؛ کتابها در قفسههای کتابخانهها خاموش مانده و خاک برجبین دارند و خریداری نیست تا لایی از کتابها را باز کند؛ همچنان اهل ادب و فرهنگ از روحیهی خوب و مثبت برخوردارند؛ مینویسند و به نشر و چاپ میسپارند.در سالی که گذشت ما شاهد نشر و چاپ مجموعههای شعری شاعران فارسیسرا بودیم و یکی دو کتاب داستانی و تحلیل و بازنگری اشعار شاعران نیز به نشر رسیده است که مایه خرسندی و امیدواری به نسل آینده کشور است.به طور نمونه در اینجا به معرفی مختصر کتابهای میپردازیم که در چند ماه اخیر در افغانستان و یا هم در ایران توسط شاعران و نویسندگان افغانستان آذین چاپ را یافتهاند.وطننامه:وطننامه دومین دفتر شعرهای عبدالله آوا است که مشتمل بر سرودههای میهنی اوست. در میان نسل جوان کمتر شاعرانی را سراغ داریم که یک مجموعهیشان را به سرودههای میهنی اختصاص داده باشند.این مجموعه در برگیر بیش از ۶۰ غزل میهنیست که به ویراستاری و صفحه آرایی اسماعیل لشکری از سوی گروه فرهنگی همزبانان در افغانستان به نشر رسیده است.قبل از این کتاب عبدالله آوا مجموعه شعری «آوا نامه» را به نشر رساند.«پیالههای تشنه» و «واژهها میرقصند»«پیالههای تشنه» اولین و «واژهها میرقصند» دومین مجموعه شعرهای شکیلا شعلهاند که به تازگی از نشانی انتشارات امیری به همکاری منیراحمد بارش و گروه فرهنگی همزبانان به نشر رسیدند. شکیلا شعله این دو مجموعه را بطور رایگان به دختران دور مانده از درس و تعلیم در افغانستان اهدا کرد. سپیداران آزادیبه ادامه مبارزات بانوان شجاع افغانستان گزیدۀ شعر اجتماعی- سیاسی زنان در ۱۴۰ برگ در جلد اول کتاب سپیداران آزادی توسط شکیلا شعله اعظ

برچسب: نویسنده: آوا رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 اسفند 1401 ساعت: 16:41

ای موج ها ! طلوع تو را خواب برده است؟

طوفان بی ستون تو را آب برده است؟

ساحل پر از تلاطم امواج درد بود

آن روز ها که جسم تو سیلاب برده است

صبر و قرار و طاقت دریا تمام شد

سنگخاره های بحر تو را تاب برده است

مادر کنار ساحل دریا نشسته بود

چشم انتظار کودکی زیرآب برده است

نرگس« هاشمی»

پادگانه

وزن شعر:

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف

برچسب: نویسنده: آوا رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 اسفند 1401 ساعت: 16:41

ساعت دیواری ؛ شش صبح را نشان می داد.مسعود در زیر لحاف گرم و پشم آلودش به خواب عمیقی فرو رفته بود و خواب خوشی را میدید؛ ناگهان صدای تلفون به صدا در آمد و مسعود را از خواب بیدار کرد.مسعود چشمانش را مالیده و به ساعت دیواریی که در مقابلش قرار داشت ؛ نگاه کرد، به سرعت جستی زده ، از جایش برخاست و گوشی را برداشت؛ از آنسوی سیم صدای یگانه خواهرش را شنید که می گفت:«بیادر جان! مه منتظر استم تا انلاین شوی و همراهت گپ بزنم. »مسعود از خواهرش معذرت خواست و گفت تا چند لحظه یی دیگر انترنت را روشن کرده و با او صحبت می کند.در جریان رد و بدل نمودن جملات کوتاهی که این خواهر و برادر نثار هم می نمودند ؛ ناگهان چوکات کوچکی در روی اسکرین کمپیوتر ظاهر گردید که نوشته بود: «آی..»مسعود نگاهی کرد و با خود گفت: « پی .او کیست؟»لحظه ای درنگ کرد و ناخود آگاه نوشت: «آی.»چند ثانیه نگذشته بود که چراغ نارنجی رنگ دو باره اشاره نمود و مسعود را وا داشت تا بر روی آن کلک نماید؛ پس از کلک نمودن خواند که نوشته شده بود. «افغان استی؟»مسعود به سرعت نوشت:«بلی. و شما....؟»نوشت :«من هم»مسعود از این سوال غیر مترقبه جانب مقابل خوشش آمد و علاقه مند گردید تا بیشتر با این آدرس در گفتگو را باز نماید.مسعود نوشت:«اسمت چیست و چطور با من انلاین شدی؟»از آنسو جواب آمد:«نامم پرستو افغان است و اسم شما را از افغان سایت پیدا کردم و از نامت خوشم آمد.»مسعود دو باره نوشت:«راست میگی ؟در کجا زندگی داری ؟»از آنسو جواب آمد :«من در استرلیا با پدر ،مادر و یک برادرم زندگی می کنم….خودت چطور؟»مسعود نوشت:«من در سویدن تنها زندگی می کنم.»از همان روز به بعد مسعود و پرستو ازطریق انترنت روزها و شبها با هم صحبت می کردند و بدون همدیگر خواب و قرار نداشتند و بدون

برچسب: نویسنده: آوا رجبی تاريخ: چهارشنبه 3 اسفند 1401 ساعت: 16:41

صفحه بندی